غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


روشنی_طلعت_تو_ماه_ندارد
روشنی طلعت تو ماه ندارد    پیش تو گل رونق گیاه ندارد
گوشه ابروی توست منزل جانم    خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد
تا چه کند با رخ تو دود دل من    آینه دانی که تاب آه ندارد
شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت    چشم دریده ادب نگاه ندارد
دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری    جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
رطل گرانم ده ای مرید خرابات    شادی شیخی که خانقاه ندارد
خون خور و خامش نشین که آن دل نازك    طاقت فریاد دادخواه ندارد
گو برو و آستین به خون جگر شوی    هر که در این آستانه راه ندارد
نی من تنها کشم تطاول زلفت    کیست که او داغ آن سیاه ندارد
حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب    کافر عشق ای صنم گناه ندارد


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: