غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


رو_بر_رهش_نهادم_و_بر_من_گذر_نکرد
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد    صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
سیل سرشک ما ز دلش کین به در نبرد    در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد
یا رب تو آن جوان دلاور نگاه‌دار    کز تیر آه گوشه نشینان حذر نکرد
ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت    وآن شوخ دیده بین که سر از خواب برنکرد
می‌خواستم که میرمش اندر قدم چو شمع    او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
جانا کدام سنگ‌دل بی کفایتی‌ست    کو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد
کلک زبان بریده حافظ در انجمن    با کس نگفت راز تو تا ترك سر نکرد


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: