غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


سال‌ها_دل_طلب_جام_جم_از_ما_می‌کرد
سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد    وآن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است    طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش    کو به تایید نظر حل معما می‌کرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست    و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم    گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد
بی‌دلی در همه احوال خدا با او بود    او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد
این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا    سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند    جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید    دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست    گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: