غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


ساقی_ار_باده_از_این_دست_به_جام_اندازد
ساقی ار باده از این دست به جام اندازد    عارفان را همه در شرب مدام اندازد
ور چنین زیر خم زلف نهد دانه خال    ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد
ای خوشا دولت آن مست که در پای حریف    سر و دستار نداند که کدام اندازد
زاهد خام که انکار می و جام کند    پخته گردد چو نظر بر می خام اندازد
روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز    دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد
آن زمان وقت می صبح فروغ است که شب    گرد خرگاه افق پرده شام اندازد
باده با محتسب شهر ننوشی زنهار    بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد
حافظا سر ز کله گوشه خورشید بر‌آر    بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: