غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


دمی_با_غم_به_سر_بردن_جهان_یک_سر_نمی‌ارزد
دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد    به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی‌ارزد
به کوی می فروشانش به جامی بر‌نمی‌گیرند    زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد
رقیبم سرزنش‌ها کرد کز این به آب رخ برتاب    چه افتاد این سر ما را که خاك در نمی‌ارزد
شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است    کلاهی دلکش است اما به ترك سر نمی‌ارزد
چه آسان می‌نمود اول غم دریا به بوی سود    غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد
تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی    که شادی جهان‌گیری غم لشکر نمی‌ارزد
چو حافظ در قناعت کوش و از دنیی دون بگذر    که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی‌ارزد


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: