غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


یاری_اندر_کس_نمی‌بینیم_یاران_را_چه_شد
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد    دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره‌گون شد خضر فرخ پی کجاست    خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی    حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست    تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاك مهربانان این دیار    مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند    کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست    عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت    کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش    از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: