غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


نه_هر_که_چهره_برافروخت_دلبری_داند
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند    نه هر که آینه سازد سکندری داند
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست    کلاه داری و آیین سروری داند
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن    که دوست خود روش بنده پروری داند
غلام همت آن رند عافیت سوزم    که در گدا صفتی کیمیاگری داند
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی    وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند
بباختم دل دیوانه و ندانستم    که آدمی بچه‌ای شیوه پری داند
هزار نکته باریکتر ز مو این‌جاست    نه هر که سر بتراشد قلندری داند
مدار نقطه بینش ز خال توست مرا    که قدر گوهر یک دانه جوهری داند
به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد    جهان بگیرد اگر دادگستری داند
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه    که لطف طبع و سخن گفتن دری داند


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: