غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


آن_کیست_کز_روی_کرم_با_ما_وفاداری_کند
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند    بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی    وآنگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او    نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتم گره نگشوده‌ام زآن طره تا من بوده‌ام    گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند
پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده است بو    از مستیش رمزی بگو تا ترك هشیاری کند
چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان    سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند
زان طره پر پیچ و خم سهل است اگر بینم ستم    از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
شد لشکر غم بی عدد از بخت می‌خواهم مدد    تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند
با چشم پر نیرنگ او حافظ مکن آهنگ او    کآن طره شبرنگ او بسیار طراری کند


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: