غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


تا_ز_میخانه_و_می_نام_و_نشان_خواهد_بود
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود    سر ما خاك ره پیر مغان خواهد بود
حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است    بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه    که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
برو ای زاهد خودبین که ز چشم من و تو    راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
ترك عاشق کش من مست برون رفت امروز    تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
چشمم آن دم که ز شوق تو نهد سر به لحد    تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود
بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد    زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: