غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


یاد_باد_آن_که_سر_کوی_توام_منزل_بود
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود    دیده را روشنی از خاك درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاك    بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد    عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است    آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز    چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم    خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق    مفتی عقل در این مساله لایعقل بود
راستی خاتم فیروزه بواسحاقی    خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ    که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: