غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


دل_و_دینم_شد_و_دلبر_به_ملامت_برخاست
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست    گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست    که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست
شمع اگر زآن لب خندان به زبان لافی زد    پیش عشاق تو شب‌ها به غرامت برخاست
در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو    به هواداری آن عارض و قامت برخاست
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت    به تماشای تو آشوب قیامت برخاست
پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت    سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری    کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: