غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


آن_یار_کز_او_خانه_ما_جای_پری_بود
آن یار کز او خانه ما جای پری بود    سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش    بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده بر‌افتاد    تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او را    با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بد مهر به در برد    آری چه کنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را    در مملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت    باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین    افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را    با باد صبا وقت سحر جلوه‌گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ    از یمن دعای شب و ورد سحری بود


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: