غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


از_سر_کوی_تو_هر_کو_به_ملالت_برود
از سر کوی تو هر کو به ملالت برود    نرود کارش و آخر به خجالت برود
کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا    به تجمل بنشیند به جلالت برود
سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست    که به جایی نرسد گر به ضلالت برود
کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر    حیف اوقات که یک سر به بطالت برود
ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی    که غریب ار نبرد ره به دلالت ببرد
حکم مستوری و مستی همه بر خاتم تست    کس ندانست که آخر به چه حالت برود
حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی    بو که از لوح دلت نقش جهالت برود


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: