غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


هرگزم_نقش_تو_از_لوح_دل_و_جان_نرود
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود    هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خیال دهنت    به جفای فلک و غصه دوران نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند    تا ابد سر نکشد و از سر پیمان نرود
هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است    برود از دل من و از دل من آن نرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت    که اگر سر برود از دل و از جان نرود
گر رود از پی خوبان دل من معذور است    درد دارد چه کند کز پی درمان نرود
هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان    دل به خوبان ندهد و از پی ایشان نرود


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: