غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


رسید_مژده_که_آمد_بهار_و_سبزه_دمید
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید    وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست    فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید
ز میوه‌های بهشتی چه ذوق دریابد    هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب    به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
ز روی ساقی مه‌وش گلی بچین امروز    که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید
چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد    که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید
من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت    که پیر باده فروشش به جرعه‌ای نخرید
بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب    که رفت موسم و حافظ هنوز می نچشید


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: