غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


گر_بود_عمر_به_میخانه_رسم_بار_دگر
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر    به‌جز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که با دیده گریان بروم    تا زنم آب در میکده یک بار دگر
معرفت نیست در این قوم خدا را سببی    تا برم گوهر خود را به خریدار دگر
یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت    حاش للاه که روم من ز پی یار دگر
گر مساعد شودم دایره چرخ کبود    هم به دست آورمش باز به پرگار دگر
عافیت می‌طلبد خاطرم ار بگذارند    غمزه شوخش و آن طره طرار دگر
راز سربسته ما بین که به دستان گفتند    هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت    کندم قصد دل ریش به آزار دگر
بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست    غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: