غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


در‌آ_که_در_دل_خسته_توان_در‌آید_باز
در‌آ که در دل خسته توان در‌آید باز    بیا که در تن مرده روان در‌آید باز
بیا که فرقت تو چشم من چنان در بست    که فتح باب وصالت مگر گشاید باز
غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت    ز خیل شادی روم رخت زداید باز
به پیش آینه دل هر آن چه می‌دارم    بجز خیال جمالت نمی‌نماید باز
بدان مثل که شب آبستن است روز از تو    ستاره می‌شمرم تا که شب چه زاید باز
بیا که بلبل مطبوع خاطر حافظ    به بوی گلبن وصل تو می‌سراید باز


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: