غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


دارم_از_زلف_سیاهش_گله_چندان_که_مپرس
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس    که چنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مپرس
کس به امید وفا ترك دل و دین مکناد    که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست    زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس
زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل    دل و دین می‌برد از دست بدان سان که مپرس
گفت و گوهاست در این راه که جان بگدازد    هر کسی عربده‌ای این که مبین آن که مپرس
پارسایی و سلامت هوسم بود ولی    شیوه‌ای می‌کند آن نرگس فتان که مپرس
گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم    گفت آن می‌کشم اندر خم چوگان که مپرس
گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا    حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: