غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


ما_را_ز_خیال_تو_چه_پروای_شراب_است
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است    خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
گر خمر بهشت است بریزید که بی‌دوست    هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
افسوس که شد دلبر و در دیده گریان    تحریر خیال خط او نقش بر آب است
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود    زین سیل دمادم که در این منزل خراب است
معشوق عیان می‌گذرد بر تو و‌لیکن    اغیار همی بیند از آن بسته نقاب است
گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید    در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است
سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم    دست از سر آبی که جهان جمله سراب است
در کنج دماغم مطلب جای نصیحت    کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است
حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظر‌باز    بس طور عجب لازم ایام شباب است


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: