غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


ما_آزموده‌ایم_در_این_شهر_بخت_خویش
ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش    بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
از بس که دست می‌گزم و آه می‌کشم    آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می‌سرود    گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش
کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو    بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد    بگذر ز عهد سست و سخن‌های سخت خویش
وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون    آتش درافکنم به همه رخت و پخت خویش
ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام    جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: