غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


هزار_دشمنم_ار_می‌کنند_قصد_هلاك
هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاك    گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باك
مرا امید وصال تو زنده می‌دارد    وگر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاك
نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش    زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاك
رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات    بود صبور دل اندر فراق تو حاشاك
اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم    و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاك
بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا    لان روحی قد طاب ان یکون فداك
عنان مپیچ که گر می‌زنی به شمشیرم    سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراك
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند    به قدر دانش خود هر کسی کند ادراك
به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ    که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاك


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: