غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


شممت_روح_وداد_و_شمت_برق_وصال
شممت روح وداد و شمت برق وصال    بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال
احادیا بجمال الحبیب قف و انزل    که نیست صبر جمیلم ز اشتیاق جمال
حکایت شب هجران فرو گذاشته به    به شکر آن که برافکند پرده روز وصال
بیا که پرده گلریز هفت خانه چشم    کشیده‌ایم به تحریر کارگاه خیال
چو یار بر سر صلح است و عذر می‌طلبد    توان گذشت ز جور رقیب در همه حال
بجز خیال دهان تو نیست در دل تنگ    که کس مباد چو من در پی خیال محال
قتیل عشق تو شد حافظ غریب ولی    به خاك ما گذری کن که خون مات حلال


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: