غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


اگر_به_کوی_تو_باشد_مرا_مجال_وصول
اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول    رسد به دولت وصل تو کار من به اصول
قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا    فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول
چو بر در تو من بینوای بی زر و زور    به هیچ باب ندارم ره خروج و دخول
کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم    که گشته‌ام ز غم و جور روزگار ملول
من شکسته بد حال زندگی یابم    در آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول
خرابتر ز دل من غم تو جای نیافت    که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول
دل از جواهر مهرت چو صیقلی دارد    بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول
چه جرم کرده‌ام ای جان و دل به حضرت تو    که طاعت من بی‌دل نمی‌شود مقبول
به درد عشق بساز و خموش کن حافظ    رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: