غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


آن_شب_قدری_که_گویند_اهل_خلوت_امشب_است
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است    یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد    هر دلی از حلقه‌ای در ذکر یا رب یا رب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف    صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است
شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست    تاج خورشید بلندش خاك نعل مرکب است
عکس خوی بر عارضش بین کفتاب گرم رو    در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است
من نخواهم کرد ترك لعل یار و جام می    زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است
اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین    با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است
آن که ناوك بر دل من زیر چشمی می‌زند    قوت جان حافظش در خنده زیر لب است
آب حیوانش ز منقار بلاغت می‌چکد    زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: