غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


باز‌آی_ساقیا_که_هواخواه_خدمتم
باز‌آی ساقیا که هواخواه خدمتم    مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم
زان جا که فیض جام سعادت فروغ توست    بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم
هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت    تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم
عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم    کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم
می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار    این موهبت رسید ز میراث فطرتم
من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش    در عشق دیدن تو هواخواه غربتم
دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف    ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم
دورم به صورت از در دولتسرای تو    لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم
حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان    در این خیالم ار بدهد عمر مهلتم


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: