غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


دیشب_به_سیل_اشک_ره_خواب_می‌زدم
دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم    نقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته    جامی به یاد گوشه محراب می‌زدم
هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست    بازش ز طره تو به مضراب می‌زدم
روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود    وز دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زدم
چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ    فالی به چشم و گوش در این باب می‌زدم
نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم    بر کارگاه دیده بی‌خواب می‌زدم
ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفت    می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم
خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کام    بر نام عمر و دولت احباب می‌زدم


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: