غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


خیال_نقش_تو_در_کارگاه_دیده_کشیدم
خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم    به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم
اگر چه در طلبت هم‌عنان باد شمالم    به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم
امید در شب زلفت به روز عمر نبستم    طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم
به شوق چشمه نوشت چه قطره‌ها که فشاندم    ز لعل باده فروشت چه عشوه‌ها که خریدم
ز غمزه بر دل ریشم چه تیر‌ها که گشادی    ز غصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم
ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری    که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم
گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه    که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم
چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی    که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم
به خاك پای تو سوگند و نور دیده حافظ    که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: