غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


من_دوستدار_روی_خوش_و_موی_دلکشم
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم    مدهوش چشم مست و می صاف بی‌غشم
گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو    آن‌گه بگویمت که دو پیمانه درکشم
من آدم بهشتیم اما در این سفر    حالی اسیر عشق جوانان مه‌وشم
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز    استاده‌ام چو شمع مترسان ز آتشم
شیراز معدن لب لعل است و کان حسن    من جوهری مفلسم ایرا مشوشم
از بس که چشم مست در این شهر دیده‌ام    حقا که می نمی‌خورم اکنون و سرخوشم
شهری‌ست پر کرشمه حوران ز شش جهت    چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم
بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست    گیسوی حور گرد فشاند ز مفرشم
حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست    آیینه‌ای ندارم از آن آه می‌کشم


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: