غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


چل_سال_بیش_رفت_که_من_لاف_می‌زنم
چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم    کز چاکران پیر مغان کمترین منم
هرگز به یمن عاطفت پیر می فروش    ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم
از جاه عشق و دولت رندان پاکباز    پیوسته صدر مصطبه‌ها بود مسکنم
در شان من به دردکشی ظن بد مبر    که لوده گشت جامه ولی پاکدامنم
شهباز دست پادشهم این چه حالت است    کز یاد برده‌اند هوای نشیمنم
حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس    با این لسان عذب که خامش چو سوسنم
آب و هوای فارس عجب سفله پرور است    کو همرهی که خیمه از این خاك برکنم
حافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشی    در بزم خواجه پرده ز کارت برافکنم
تورانشه خجسته که در من یزید فضل    شد منت مواهب او طوق گردنم


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: