غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


عمری‌ست_تا_من_در_طلب_هر_روز_گامی_می‌زنم
عمری‌ست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم    دست شفاعت هر زمان در نیک‌نامی می‌زنم
بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود    دامی به راهی می‌نهم مرغی به دامی می‌زنم
اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو    حالی من اندر عاشقی داو تمامی می‌زنم
تا بو که یابم آگهی از سایه سرو سهی    گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش‌خرامی می‌زنم
هر چند کآن آرام دل دانم نبخشد کام دل    نقش خیالی می‌کشم فال دوامی می‌زنم
دانم سرآرد غصه را رنگین برآرد قصه را    این آه خون افشان که من هر صبح و شامی می‌زنم
با آن که از وی غایبم و از می چو حافظ تایبم    در مجلس روحانیان گه‌گاه جامی می‌زنم


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: