غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


دوش_سودای_رخش_گفتم_ز_سر_بیرون_کنم
دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم    گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم
قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشم    دوستان از راست می‌رنجد نگارم چون کنم
نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار    عشوه‌ای فرمای تا من طبع را موزون کنم
زرد‌رویی می‌کشم زآن طبع نازك بی‌گناه    ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم
ای نسیم منزل لیلی خدا را تا به کی    ربع را بر هم زنم اطلال را جیحون کنم
من که ره بردم به گنج حسن بی‌پایان دوست    صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم
ای مه صاحب قران از بنده حافظ یاد کن    تا دعای دولت آن حسن روز‌افزون کنم


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: