غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


به_عزم_توبه_سحر_گفتم_استخاره_کنم
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم    بهار توبه شکن می‌رسد چه چاره کنم
سخن درست بگویم نمی‌توانم دید    که می خورند حریفان و من نظاره کنم
چو غنچه با لب خندان به یاد مجلس شاه    پیاله گیرم و از شوق جامه پاره کنم
به دور لاله دماغ مرا علاج کنید    گر از میانه بزم طرب کناره کنم
ز روی دوست مرا چون گل مراد شکفت    حواله سر دشمن به سنگ خاره کنم
گدای میکده‌ام لیک وقت مستی بین    که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم
مرا که نیست ره و رسم لقمه پرهیزی    چرا ملامت رند شرابخواره کنم
به تخت گل بنشانم بتی چو سلطانی    ز سنبل و سمنش ساز طوق و یاره کنم
ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ    به بانگ بربط و نی رازش آشکاره کنم


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: