غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


گرم_از_دست_برخیزد_که_با_دلدار_بنشینم
گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم    ز جام وصل می ‌نوشم ز باغ عیش گل چینم
شراب تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد برد    لبم بر لب نه ‌ای ساقی و بستان جان شیرینم
مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز    سخن با ماه می‌گویم پری در خواب می‌بینم
لبت شکر به مستان داد و چشمت می به میخواران    منم کز غایت حرمان نه با آنم نه با اینم
چو هر خاکی که باد آورد فیضی برد از انعامت    ز حال بنده یاد آور که خدمتگار دیرینم
نه هر کو نقش نظمی زد کلامش دلپذیر افتد    تذر و طرفه من گیرم که چالاك است شاهینم
اگر باور نمی‌داری رو از صورتگر چین پرس    که مانی نسخه می‌خواهد ز نوك کلک مشکینم
وفاداری و حق‌گویی نه کار هر کسی باشد    غلام آصف ثانی جلال الحق و الدینم
رموز مستی و رندی ز من بشنو نه از واعظ    که با جام و قدح هر دم ندیم ماه و پروینم


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: