غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


خرم_آن_روز_کز_این_منزل_ویران_بروم
خرم آن روز کز این منزل ویران بروم    راحت جان طلبم و از پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب    من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت    رخت بر‌بندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقت    به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت    با دل زخم کش و دیده گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی    تا در میکده شادان و غزل‌خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان    تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
تازیان را غم احوال گران باران نیست    پارسیان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون    همره کوکبه آصف دوران بروم


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: