غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


تا_سر_زلف_تو_در_دست_نسیم_افتادست
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست    دل سودا زده از غصه دو نیم افتادست
چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است    لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست    نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست
زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار    چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست
دل من در هوس روی تو ای مونس جان    خاك راهی‌ست که در دست نسیم افتادست
همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست    از سر کوی تو زآن رو که عظیم افتادست
سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم    عکس روحی‌ست که بر عظم رمیم افتادست
آن که جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت    بر در میکده دیدم که مقیم افتادست
حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز    اتحادی‌ست که در عهد قدیم افتادست


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: