غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


فتوی_پیر_مغان_دارم_و_قولی‌ست_قدیم
فتوی پیر مغان دارم و قولی‌ست قدیم    که حرام است می آنجا که نه یار است ندیم
چاك خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم    روح را صحبت ناجنس عذابی‌ست الیم
تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من    سال‌ها شد که منم بر در میخانه مقیم
مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت    ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم
بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری    سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رمیم
دلبر از ما به صد امید ستد اول دل    ظاهرا عهد فرامش نکند خلق کریم
غنچه گو تنگ دل از کار فروبسته مباش    کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم
فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن    درد عاشق نشود به به مداوای حکیم
گوهر معرفت آموز که با خود ببری    که نصیب دگران است نصاب زر و سیم
دام سخت است مگر یار شود لطف خدا    ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم
حافظ ار سیم و زرت نیست چه شود شاکر باش    چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: