غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


ما_درس_سحر_در_ره_میخانه_نهادیم
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم    محصول دعا در ره جانانه نهادیم
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش    این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم
سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد    تا روی در این منزل ویرانه نهادیم
در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را    مهر لب او بر در این خانه نهادیم
در خرقه از این بیش منافق نتوان بود    بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم
چون می‌رود این کشتی سرگشته که آخر    جان در سر آن گوهر یک‌دانه نهادیم
المنه لله که چو ما بی‌دل و دین بود    آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم
قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ    یا رب چه گدا‌همت و بیگانه نهادیم


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: