غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


بگذار_تا_ز_شارع_میخانه_بگذریم
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم    کز بهر جرعه‌ای همه محتاج این دریم
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق    شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم
جایی که تخت و مسند جم می‌رود به باد    گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم
تا بو که دست در کمر او توان زدن    در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما    با خاك کوی دوست به فردوس ننگریم
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا    ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم
از جرعه تو خاك زمین در و لعل یافت    بیچاره ما که پیش تو از خاك کمتریم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست    با خاك آستانه این در به سر بریم


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: