غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


مزرع_سبز_فلک_دیدم_و_داس_مه_نو
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو    یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید    گفت با این همه از سابقه نومید مشو
گر روی پاك و مجرد چو مسیحا به فلک    از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو
تکیه بر اختر شب‌دزد مکن کاین عیار    تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو
گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش    دور خوبی گذران است نصیحت بشنو
چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حسن    بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو
آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق    خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت    حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: