غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


مرا_چشمی‌ست_خون_افشان_ز_دست_آن_کمان_ابرو
مرا چشمی‌ست خون افشان ز دست آن کمان ابرو    جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی    نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو
هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش    که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو
رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دم    هزاران گونه پیغام است و حاجب در میان ابرو
روان گوشه‌گیران را جبینش طرفه گلزاری‌ست    که بر طرف سمن‌زارش همی گردد چمان ابرو
دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی    که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو
تو کافر دل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم    که محرابم بگرداند خم آن دل‌ستان ابرو
اگر چه مرغ زیرك بود حافظ در هواداری    به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: