غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


وصال_او_ز_عمر_جاودان_به
وصال او ز عمر جاودان به    خداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشیرم زد و با کس نگفتم    که راز دوست از دشمن نهان به
به داغ بندگی مردن بر این در    به جان او که از ملک جهان به
خدا را از طبیب من بپرسید    که آخر کی شود این ناتوان به
گلی کآن پایمال سرو ما گشت    بود خاکش ز خون ارغوان به
به خلدم دعوت ای زاهد مفرما    که این سیب زنخ زآن بوستان به
دلا دایم گدای کوی او باش    به حکم آن که دولت جاودان به
جوانا سر متاب از پند پیران    که رای پیر از بخت جوان به
شبی می‌گفت چشم کس ندیده‌ست    ز مروارید گوشم در جهان به
اگر چه زنده رود آب حیات است    ولی شیراز ما از اصفهان به
سخن اندر دهان دوست شکر    ولیکن گفته حافظ از آن به


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: