غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


چراغ_روی_تو_را_شمع_گشت_پروانه
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه    مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه
خرد که قید مجانین عشق می‌فرمود    به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه
به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد    هزار جان گرامی ‌فدای جانانه
من رمیده ز غیرت ز پا فتادم دوش    نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه
چه نقشه‌ها که برانگیختیم و سود نداشت    فسون ما بر او گشته است افسانه
بر آتش رخ زیبای او به جای سپند    به غیر خال سیاهش که دید به دانه
به مژده جان به صبا داد شمع در نفسی    ز شمع روی تو‌اش چون رسید پروانه
مرا به دور لب دوست هست پیمانی    که بر زبان نبرم جز حدیث پیمانه
حدیث مدرسه و خانقه مگوی که باز    فتاد در سر حافظ هوای میخانه


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: