فال حافظ شیرازی|شبکه کاوشگر|ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


ای_که_بر_ماه_از_خط_مشکین_نقاب_انداختی
ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی    لطف کردی سایه‌ای بر آفتاب انداختی
تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت    حالیا نیرنگ نقشی خوش بر آب انداختی
گوی خوبی بردی از خوبان خلخ شاد باش    جام کیخسرو طلب کافراسیاب انداختی
هر کسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت    زان میان پروانه را در اضطراب انداختی
گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما    سایه دولت بر این کنج خراب انداختی
زینهار از آب آن عارض که شیران را از آن    تشنه لب کردی و گردان را در آب انداختی
خواب بیداران ببستی وآنگه از نقش خیال    تهمتی بر شب روان خیل خواب انداختی
پرده از رخ بر‌فکندی یک نظر در جلوه‌گاه    و از حیا حور و پری را در حجاب انداختی
باده نوش از جام عالم بین که بر اورنگ جم    شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی
از فریب نرگس مخمور و لعل می پرست    حافظ خلوت نشین را در شراب انداختی
و از برای صید دل در گردنم زنجیر زلف    چون کمند خسرو مالک رقاب انداختی
داور دارا شکوه ای آن که تاج آفتاب    از سر تعظیم بر خاك جناب انداختی
نصره‌الدین شاه یحیی آن که خصم ملک را    از دم شمشیر چون آتش در آب انداختی


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: