غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


سحر_با_باد_می‌گفتم_حدیث_آرزومندی
سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی    خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است    بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز    ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور    پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست    ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی
همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی    دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی
در این بازار اگر سودی‌ست با درویش خرسند است    خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند    سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: