غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


تو_را_که_هر_چه_مراد_است_در_جهان_داری
تو را که هر چه مراد است در جهان داری    چه غم ز حال پریشان عاشقان داری
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان    که حکم بر سر آزادگان روان داری
میان نداری و دارم عجب که هر ساعت    میان مجمع خوبان کنی میانداری
بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنک    سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری
بنوش می که سبک روح است و لطیف مدام    علی الخصوص در آن دم که سر گران داری
مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما    مکن هر آن چه توانی که جای آن داری
به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاست    به قصد جان من خسته در کمان داری
بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود    که سهل باشد اگر یار مهربان داری
به وصل دوست گرت دست می‌دهد یک دم    برو که هر چه مراد است در جهان داری
چو گل به دامن از این باغ می‌بری حافظ    چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری
چو ذکر لعل لبش می‌کنی چه می‌شنوی    حدیث یا شکرست این که در دهان داری


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: