غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


کتبت_قصه_شوقی_و_مدمعی_باکی
کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی    بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی
بسا که گفته‌ام از شوق با دو دیده خود    ایا منازل سلمی فاین سلماكی
عجیب واقعه‌ای و غریب حادثه‌ای    انا اصطبرت قتیلا و قاتلی شاکی
که را رسد که کند عیب دامن پاکت    که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی
ز خاك پای تو داد آب روی لاله و گل    چو کلک صنع رقم زد به آبی و خاکی
صبا عبیرفشان گشت ساقیا برخیز    و هات شمسه کرم مطیب زاکی
دع التکاسل تغنم فقد جری مثل    که زاد راهروان چستی است و چالاکی
اثر نماند ز من بی شمایلت آری    اری مثر محیای من محیاك
ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند    که همچو صنع خدایی ورای ادراکی


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: