غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


این_خرقه_که_من_دارم_در_رهن_شراب_اولی
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی    وین دفتر بی معنی غرق می ناب اولی
چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم    در کنج خراباتی افتاده خراب اولی
چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی    هم سینه پر از آتش هم دیده پر آب اولی
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت    این قصه اگر گویم با چنگ و رباب اولی
تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست    در سر هوس ساقی در دست شراب اولی
از همچو تو دلداری دل برنکنم آری    چون تاب کشم باری زآن زلف به تاب اولی
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی    رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: