غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


زان_می_عشق_کز_او_پخته_شود_هر_خامی
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی    گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
روزها رفت که دست من مسکین نگرفت    زلف شمشاد‌قدی ساعد سیم‌اندامی
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل    صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
مرغ زیرك به در خانقه اکنون نپرد    که نهاده‌ست به هر مجلس وعظی دامی
گله از زاهد بدخو نکنم رسم این است    که چو صبحی بدمد در پی‌اش افتد شامی
یار من چون بخرامد به تماشای چمن    برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی
آن حریفی که شب و روز می صاف کشد    بود آیا که کند یاد ز درد ‌آشامی
حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد    کام دشوار به دست آوری از خودکامی


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: