غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


که_برد_به_نزد_شاهان_ز_من_گدا_پیامی
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی    که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی
شده‌ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم    که به همت عزیزان برسم به نیک‌نامی
تو که کیمیا فروشی نظری به قلب ما کن    که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی
عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود    نه به نامه پیامی نه به خامه سلامی
اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته    به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی
ز رهم میفکن ای شیخ به دانه‌های تسبیح    که چو مرغ زیرك افتد نفتد به هیچ دامی
سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش    که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی
به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت    که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی
بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ    که چنان کشنده‌ای را نکند کس انتقامی


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: