غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


لعل_سیراب_به_خون_تشنه_لب_یار_من_است
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است    وز پی دیدن او دادن جان کار من است
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز    هر که دل بردن او دید و در انکار من است
ساروان رخت به دروازه مبر کآن سر کو    شاهراهی‌ست که منزلگه دلدار من است
بنده طالع خویشم که در این قحط وفا    عشق آن لولی سرمست خریدار من است
طبله عطر گل و زلف عبیر افشانش    فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است
باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران    کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است
شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود    نرگس او که طبیب دل بیمار من است
آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت    یار شیرین سخن نادره گفتار من است


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: